asheghane
neveshtehaye man


چقد خوب بود هيچ وقت درو نبوديم از هم اون موقع هيچ وقت حتي توي عميقترين چاله هاي سياه از تو خالي نميشدم.چي ميشد حتي اگه چشمي نبود اگه نگاهي نبود  تا لبخند تورو روي سبزي سرزمينم ببينه اون وقت همه ي سرزمينم تو بودي.همه ي 

 

 

در صحرا عشق باریده است و زمین تر شده،

وچنان که پای مرد، به گلزار فرو شود،

پای تو، به عشق فرو میرود.

 

چه زود برف اومد! فكرشو ميكردي؟برف...؟!هموني كه همه جا رو سفيد ميكنه! آسمون رو با سفيديش پاك ميكنه! همون رنگي كه تو بهش مي نازي...چقد دلت ميخواد روبرفا دراز بكشي؟چقد؟چقد دلت ميخواد يه ريز زل بزني به شبها و  و روزاش؟ اما وقتي برف مياد ديگه شبهاي ستاره اي رو با تمام وسعتش از دست ميدي! چون ديگه بايد به فكر ستا ره هاي زمينيت باشي! توجه كردي تا حالا كه تو اين روزا كدورتها هم كم ميشه؟ انگاري برف داره سياهي دل ها رو پاك ميكنه! پاك ميكنه...! بعد از غروبايي كه هرچي غم تو دنياست تو دلت ميپيچه، از الان ديگه دلت صافه...خوشحال باش.دونه هاي برف رو روگونه هات لمس كن

وقتي همه چيز و همه کس را از عشقِ خود بهره مند سازي، آن گاه، معشوقِ همه چيز و همه کس نيز خواهي شد.

در دعايي از امام علي(ع) مي خوانيم:

«خداوندا! نهايتِ وارستگي و بَندگُسلي را به من عطا کن!»

لحظه اي که احساس مي کني

ديگر به هيچ کس و هيچ چيز وابسته نيستي،

ناگهان احساسِ خُنکي و سکوت و آرامش مي کني.

اين بدان معنا نيست

که ديگر کسي را يا چيزي را دوست نمي داري.

برعکس.

براي نخستين بار، احساس کيفيتي تازه مي کني

کيفيتِ عشق

عشقي که ديگر خاصيتِ بيولوژيِ تو نيست،

بلکه خاصيت وارستگي و بندگسلي توست.

عشق، رابطه ايجاد مي کند اما رابطه نيست.

عشق، به امپراتوران عرصه ي بخشش تعلق دارد نه گدايان ويرانه هاي توقع و انتظار

رابطه، پديده اي ست تمام شده، بسته.

عشق، اما هميشه جاري ست، رود است.

عشق، به پايان نمي رسد و خود را نمي بندد.

ماه عسل عشق شروع مي شود،

اما هرگز به پايان نمي رسد.

عشق، شدنِ مدام  و بي انتهاست.

فرداي عشق هرگز قابل پيش بيني نيست.

عاشق و معشوق به پايان مي رسند،

اما عشق تداوم مي يابد.

عشق را نبايد به سطح نازل رابطه پايين آورد.

رابطه هرگز از موهبت آزادي و شاعرانگي عشق برخوردار نمي شود.

در رابطه.

دو طرف گمان مي کنند که يکديگر را مي شناسند.

به تعبيري، همديگر را در تصور ثابت و محدود خود زنداني مي کنند.

ما هرگز نمي توانيم از ديگري شناختي صددرصد به دست آوريم.

عکسي که از رود گرفته مي شود.

فقط ثبت يک لحظه از پاره اي کوچک از رود است.

آدمي را که ديروز مي شناختي.

هماني نيست که امروز با او روبه رو مي شوي.

او کسي ديگر است، آدمي ست تازه.

بايد از نو او را بشناسي. بايد از نو با او رابطه برقرار کني. او شيء نيست که ثابت مانده باشد ، حتي اشياء نيز در معرضِ دگرگوني مدامند. ممکن است صندلي اتاق تو، امروز، هماني باشد که ديروز بود، اما آدم ها اين گونه نيستند. آنان را بايد مدام کشف کرد.

در عشق، آدم ها مدام يکديگر را کشف مي کنند و بدين سان، مدام تازه مي شوند.

اگر عشق را به سطح نازل رابطه پايين نياوري، معشوق تو، آيينه ي تو مي شود.

وقتي به او نگاه مي کني و او را کشف مي کني،

در واقع، خود را کشف کرده اي.

وقتي به ژرفاي افکار واحساسات او مي روي.

در واقع، به ژرفاي وجود خود سفر کرده اي.

اين گونه است که عشق، تو را خودآگاه مي سازد.

در رابطه ي تنها، دو طرف هرگز يکديگر را نمي بينند.

چه بسيارند زن و شوهرهايي که بيست سال يا بيشتر با هم زندگي کرده اند، اما هرگز همديگر را نديده اند. آنان، در اين مدت، نسبت به هم کور بوده اند. براي مثال، اگراز آنان بپرسي: «چشمان همسرتان چه شکلي ست؟» نمي توانند به ياد بياورند چون هرگز به چشمان همسرشان نگاه نکرده اند.

نگاه خود را تازه کن.

زنگارها را از آيينه ي دل پاک کن

و از نو ببين.

دنيا و ما مدام نو مي شويم،

ما از اين نو شدن هاي مدام بي خبريم.

هرگز از ماه عسل عشق بيرون نياييد.

مدام يکديگر را کشف کنيد

و براي ابراز عشق خود، شيوه هايي تازه بيابيد.

عشق، سفري ست بي پايان و ماجرايي ست پرهيجان.

منبع: مجله ی شاد کامی

عید غدیر پیشاپیش مبارک.

هرچي تقلا ميكرد تا خودشو تو آب رها كنه

نميشد. دستاشو رو لبه هاي استخر

گذاشت. پاهاشو شل كرد. فكر اينكه بعد

رها شدن چطوري بياد رو آب ولش نميكرد.

انگار يكي تو آب منتظرش بود. مطمئن بود

خفه نميشه. خسته بود از اين همه

نزديكي و دوري. وقتي تو مسابقه ي

تنيس سرويس ميزد توپو كه نگاه ميكرد

انگار يكي بهش داشت لبخند ميزد. بعدش

ضربه هاش غير ارادي امتياز مياورد. دلش

اون لبخندو ميخواست. دوباره رفت زير آب.

تصميمش جدي بود. اول دستها بعد

پاهاشو رها كرد.اين دفعه تونست...و بالاخره

کسی رو که میخواست ببینه دید... پروازی بود در

آب  که قبلا هم به شکل عجیب تری میدید...

هر روز میگذرد اما با روز دیگر تفاوت  چشگیری

 میکند...و تو همچنان در حال راه رفتن روی ابر

هایی هستی که انگار هیچ وقت زیر پایت را

 خالی نمیکنندو تو منتظری...منتظر روزی نو

  ودیداری نوتر از جنس آسمان و اینبار محرم و

  صاحبان این سیل عظیم خدایی...

این روزها همینطوری میره مثل باد...هرچی داره

 با خودش میبره اما یکی نیست بگه تو هستی؟

هستی؟ باد میدونه که من اینجا نیستم...منو

نمیبینه...نمیبینه که یه نفر اینجا واسه رفتن داره

 پر پر میزنه...یه نفر اینجا دلش هوای جایی رو

کرده که فقط عطر خوش دوست توش

 باشه...همین....چیزی نیمیخواد ازین دنیا...فقط

 میخواد بره...اینجا نباشه...کجایید ای مردان

 آسمان...یک نفر در این هیاهوی دنیا خواسته که

 با شما راه رود...با شما نغمه ی عشق را زمرمه

 کند...کجایید که این یک کس جهانش تنگ

 شده...و هر لحظه بند کفشهایش را میبندد تا

اینبار در جهان شما پا بگذارد؟کجایید  کجایید که

 سکوت غم بار امانش نمیدهد...کجاییید که ببینید

 یک نفر با دیدنتان دیگر اینجا را نمیخواهد....

 

 

 

 


?zahra | در 1387/8/20 ساعت 02:34 | پیوند | [ 3 ] نظر | ارسال نظر
مهمونی

بار الها

    تو را به حق این ماه رمضان و به حق هر کسی که از آغاز تا پایان آن بندگی تو کرده،از فرشته ای که او را به مقام قرب خود رسانده باشی،یا پیامبری  که برای هدایت فرستاده باشی یا عبد صالحی که او را برگزیده باشی سوگند میدهم که بر محمد و آلش درود فرستی و ما را در این ماه به کرامتی که به اولیاء خود وعده دادی سزاوار کن،و آنچه را که برای اهل سعی و کوشش در عبادت قرار داده ای برای ما قرار ده، و ما را در سایه ی رحمتت در ردیف کسانی قرار ده که استحقاق برترین مردم را نزد تو پیدا کرده اند................صحیفه ی سجادیه دعای(۴۴

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم، سوتکی سازم

گلویم...

گلویم سوتکی باشد، بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم

 سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را...

                       ...دکتر علی شریعتی...  

                  

                                 نيايش

الكسيس كارل ميگويد: كميت عقل آنجا كه عشق قدم در راه مينهد،در ميماند و چنين به نظر ميرسد كه نيايش، بلندترين قله ي تعبير را، در پرواز عشق، از ميان شب ظلماني عقل، پيدامي كند. ونيز: نيايش، اگر با تمام شرايطش انجام شود و با شدت، تداوم و اخلاص همراه باشد هرچه را بخواهد به دست مي آورد و هر دري را  بكوبد به رويش گشوده ميشود....


نيايش   از : الكسيس كارل   ترجمه ي دكتر علي شريعتي

در نظر ما غربي ها، جناب عقل را بسي بالاتر از عشق است.ما داشتن نيروي دماغي را بر قدرت مكاشفه و احساس ترجيح مي دهيم.علم ميدرخشد در صورتي كه مذهب به خاموشي مي گرايد.ما از دكارت پيروي ميكنيم اما پاسكال را رها كرده ايم.ما همچنان در توسعه و تقويت قدرت مغزي خود ميكوشيم، اما كوشش هاي معنوي روح از تكامل باز ايستاده اند.
ضعف اين غرايز عميق، بصيرت انسان متجدد را كور كرده است.يك چنين نقصي به او ميدان نميدهد كه براي ساختمان بناي اجتماع بتواند عنصر شايسته اي بشمار آيد.چنين به نظر ميرسد كه نيايش اصولا كشش روح است به سوي كانون غير مادي جهان.نيايش پرواز روح است  يه سوي خدا و يا حالت پرستش عاشقانه ايست نسبت به آن مبدئي كه معجزه ي حيات از او سر زده است.

چگونه بايد نيايش كرد؟ 

 براي نيل به خدا نيايش هرچه باشد، طولاني يا كوتاه، بيروني يا دروني بايد همچون گفتگوي طفلي باشد با پدرش: خود را آنچنان بنمايد كه هست.تشريفات، عظمت و شكوه در تاثير نيايش لازم نيست.انجام تشريفات پيچيده و از خود گذشتگي و ايثار خون نيازي نيست .ارزش هر فن بسته به نتايج آن است.هر طريقه اي براي نيايش، اگر انسان را با خدا مواجه سازد، پسنديده است.

كجا بايد نيايش كرد؟

نيايش هر كجا باشد، خدا با انسان سخن نميگويد، مگر هنگامي كه آرامش بر درونش مستولي شود.يافتن آرامش بدن و روح در ميان ازدحام و هم همه  و شلوغي جامعه ي امروز كار دشواريست و امروز به جايگاه خاصي براي نيايش نيازمنديم. در سكوت اين پناهگاه ها، انسان ميتواند در حالي كه انديشه اش يه سوي خدا در پرواز است عضلات و اعضايش را آرامش بخشد، روحش را سبكبار كند و نيروي سنجش و تشخيص را خلوص و جلا دهد و قدرت تحمل زندگي دشواري را كه تمدن جديد بر دوش او باز كرده است و به زانويش در آورده است به دست آورد.


نيايش بر روي صفات و خصايل انسان تاثير ميگذارد، بنابر اين بايد نيايش را پيوسته انجام داد. اپيكتت ميگويد: بيش از آن كه نفس ميكشي به خدا بينديش. صبح نيايش كردن و بقيه ي روز را همچون يك وحشي به سر بردن بيهوده است. كوتاه ترين انديشه اي كه در مغز خطور ميكند و يا در خواستي كه پنهاني در ذهن آدمي ميگذرد ميتواند انسان را در برابر خدا قرار دهد، در اينصورت براي يافتن هر راهي از نيايش ميتوان الهام گرفت.

 بنابراين نيايش خود يك طريقه ي زندگي كردن است.نيايش اگر در شرايط مناسبي انجام بپذيرد همواره نتيجه اي به دنبال خواهد داشت.  رالف والدو امرسون مينويسد: هيچ كس هيچ وقت نيايش نكرده است مگر آنكه چيزي دستگيرس شده ايت.

 

نیایشهای علی شریعتی در خلوتکده های خود:

(جالبترین و ببیشترین دعایی که من تو این ماه رمضون میکردم اولین دعایی که نوشتمه)

خدايا:  در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهي ميكشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئين تن كن.

خدايا:   عقيده ي مرا از دست عقده ام مصون بدار.


خدايا:   به من قدرت تحمل عقيده ي مخالف را ارزاني

 خدايا:   مرا همواره آگاه و هوشيار دار  تا  پيش از شناختن درست و كامل كسي يا فكري -مثبت و منفي- قضاوت نكنم.


خدايا:   شهرت مني را كه: ميخواهم باشم قرباني مني كه:  ميخواهند باشم  نكند.


خدايا:   مرا به خاطر حسد كينه و غرض عمله ي آماتور ظلمه مگردان.


خدايا:    خودخواهي را چندان در من بكش يا چندان بركش تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم.


خدايا:   مرا در ايمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصيان مطلق باشم.


خدايا:    مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان اضطرابهاي بزرگ غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن.لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز.


خدايا:   انديشه و احساس مرا در سطحي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدمهاي اندك را متوجه شوم چه دوست تر ميدارم بزرگواري گول خور باشم تا همچون اينان كوچكواري گول زن.


خدايا:   مرا از چند زندان بزرگ انسان: طبيعت تاريخ جامعه و خويشتن رها كن تا آچنان كه تو اي آفريدگار من مرا آفريده اي خود آفريدگار خود باشم نه كه همچون حيوان خود را با  محيط كه محيط را با خود تطبيق دهم.


خدايا:    آتش مقدس شك را آنچنان در من بيفروز تا همه ي يقين هايي را كه در من نقش كرده اند بسوزد و انگاه از پس توده ي اين خاكستر لبخند مهراوه بر لبهاي صبح يقيني شسته از هر غبار طلوع كند.


خدايا:   قناعت صبر و تحمل را از ملتم بازگير و به من ارزاني دار.


خدايا:    مرا از نكبت دوستي ها و دشمني هاي ارواح حقير در پناه روح هاي پرشكوه چون علي و دل هاي زيباي همه ي قرنها پاك گردان.


خدايا:   تو را همچون فرزند بزرگ حسين بن علي سپاس ميگزارم كه دشمنان مرا از ميان احمق ها برگزيني كه چند دشمن ابله نعمتي است كه خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مي كند.


خدايا:   اين كلام مقدسي را كه به روسو الهام كرده اي هرگز از ياد من مبر كه: من دشمن تو و عقايد تو هستم اما حاضرم جانم را براي آزادي تو و عقايد تو فدا كنم!


خدايا:   به روشنفكراني كه اقتصاد را اصل ميدانند بياموز كه:اقتصاد هدف نيست. و به مذهبي ها كه كمال را هدف ميدانند بياموز كه: اقتصاد هم اصل است.!!!!!!!!؟!؟...


خدايا:   اين آيه را كه بر زبان داستايوسكي رانده اي بر دلهاي روشنفكران فرود آور كه:"اگر خدا نباشد همه چيز مجاز است" جهان فاقد معني و زندگي فاقد هدف و انسان فاقد پوچ است و انسان فاقد معني فاقد مسئوليت نيز هست.


خدايا:   در تمام عمرم به ابتذال لحظه اي گرفتارم مكن كه به موجوداتي برخورم كه در تمام عمر لحظه اي را در ترجيح عظمت عصيان و رنج بر خوشبختي آرامش و لذت ل ندكي ترديد كرده اند.


خدايا:   به هركه دوست ميداري بياموز كه: عشق از زندگي كردن بهتر است و به هركه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر !


خدايا:   به جامعه ام بياموز كه تنها راه به سوي تو از زمين ميگذرد اما به من بيراه اي ميان بر نشان بده.


خدايا:  به من توفيق تلاش در شكست صبر در نوميدي رفتن بي همراه  جهاد  بي سلاح  كار  بي پاداش  فداكاري در سكوت دين بي دنيا مذهب بي عوام عظمت بي نام خدمت بي نان ايمان بي ريا خوبي بينمود گستاخي بي خامي مناعت بي غرور عشق بي هوس تنهايي در انبوه جمعيت دوست داشتن بي آنكه دوست بداند روزي كن.


خدايا:   مرا ياري ده تا جامعه مسئوليت هاي شيعه بودن را _ كه علي وار بودن، علي وار زيستن، علي وار مردن، علي وار پرستيدن، علي وار انديشيدن، علي وار جهاد كردن، علي وار كار كردن، علي وار سخن گفتن و علي وار سكوت كردن است _  تا آنجا كه در توان بنده ي ناتوان است، همواره فريادم آر.

*** dar kochehaye kofe,emshab sedaye payat digar tanin nadarad, ey jane man fadayat/ emahsb degar yatimi,nasetanad az to nani/ nani ke pookhte mishod,ba daghe dard hayat/ sozad agar cheraghi dar kochehaye khamosh/ ahe delist asheh dar soge jangodazat/***

 

 خدايا:   اي شير!

 مرد خدا و مردم،

 رب النوع عشق و شمشير

! ما شايستگي شناخت تو را از دست داده ايم.

 اما عشق تو را، علي رغم روزگار، در عمق وجدان خويش، در پس.پرده هاي دل خويش، همچنان مشتعل نگاه داشته ايم،

 چگونه تو عاشقان خويش را در خواري رها ميكني؟ و ببين كه بر آنان چه ميگذرد!

 اي صاحب آن بازو- كه يك ضربه اش از  عبادت هر دو جهان برتر است- ضربه اي ديگر!


*** del ra zeali agar begiram che konam....bi mehre ali agar bemiram che konam...farda ke kasira be kasi kari nist...damane ali agar nagiram che konam...***

*** amshab arezuhato ruye bale fereshtha bezar va ta residaneshun be asemun doaa kon.sedaye ejabat ke be delet resid maro faramush nakon...**


?zahra | در 1387/6/11 ساعت 05:48 | پیوند | [ 3 ] نظر | ارسال نظر
به نام او

            ***ناگهان عشق آفتاب  وار  نقاب  برافکند

                         در بام ودر تجلی نمود

                شعشعه ی آذرخش خود را فرو کاست***

  • سلام دوستان
  • روز پدر مبارک
  • چقدر دوست دارم وقتی میخندی و چشات برق میزنه.آره برق میزنه.چقد قشنگ میشه عکسام وقتی کنارمی.دوست دارم همیشه باشی.حتی وقتی نیستم.وقتی نزدیکی خیالم راحته که هستی و میبینمت.همین فقط میبینمت که هستی.وجودت آرومم میکنه.اما وقتی دوری چه سخته.میدونم مییای اما باز یه جوریه.خدا کنه اول من نباشم.بودن بدون تو غمگینه برام.
  • به خاطر فوتبال اومدم.یورو ۲۰۰۸ رو میگم.چه موقعی شروع شد!واسه جام جهانی هم کنکور داشتم.ولی خوب مگه اون دفعه چیکار کردم ؟!اکثر بازیهارو دیدم.نمیشد ندید. اما اون دفعه یه فرقی داشت.من آخر اطلاعات بودم.اکثر بازیهارو درست حدس میزدم.راستی نگفتم طرفدار کیا بودم.ایتالیا آرژانتین و اسپانیا .هی چه روزای خوبی امسال ایتالیا انگار نه انگار آبرومونو برد ۳ تااااااااااااااااااااااااااا گل....!امیدم به بروبچز ماتادوریه  ببینیم اونا چه می کنند...؟
  • امروز روز فیناله...آلمان و اسپانیا...اگه آراگونس پیر بازم دیر فابرگاس رو بیاره دیر گل میزنیم.اما شب دروازبانیه کاسیاسه.شب سختیه واسشو اگه خوب بازی کنه به آرزوش میرسه...
  • بالاخره اسپانیا ... و کاسیاس جام رو چه قشنگ برد بالا...حرفی ندارم تموم شد دیگه
  • ...چه کردی با دلم اینطور شیداییست  
  •   اسیر عشق نابت این چنین آبیست
  •   چه کردی لکه ی خاکستری را در دل همتا
  •   که پی گشتن به دنبالش غمی دارد به این دنیا
  •   خدایا گر تو خواهی خلق را سودی
  •   نشو از دل برون تا سر نهد بر خاک
  •   خدایا دل نداند روز مستی را
  •   که فهمش را نخواهد بی خود از خود سوی تو آید
  •   تو دانی هر نفس با یاد تو
  •   که گویی بی نفس بودم در این سالها
  •   الهی با تو بودن را چه دنیاییست
  •   نخواهم بی تو هرگز سر به این دنیا...
  •   خدایا قلب من سودای پرواز را
  •   بی تو در هر نفس آرزو میکرد
  •   ولی اکنون که بی بالم در این دنیا
  •   ندیدم تا به حال پرواز بی بال را
  •   اگر سوی تو آیم بدون بال
  •   چون تو خواهی این چنین در زیر پرهای تو باشم
  •   هجومت را بدون لحظه ای خواهم پذیرفت
  •   که من با این همه عمرم 
  •   ندیدم تا به حال پرواز بی بال را... ( نوشته شده توسط همتا)
  • ***یه کسی به تو نیاز داره
  •     یه کسی تورو میخواد
  •     یه کسی توی همه ی شبای تننهاییش رویای تورو میبینه 
  •     یه کسی نمیتونه نفس بکشه چرا که بدون تو تنهایی باهاشه
  •    یه کسی امیدواره که یه روزی تو اینو بخوای بفهمی 
  •    که اون یه کسی منم...***
  • هی رفیق اینجارو...!چه صحنه ی قشنگی.کم مونده بود کاسیاس رو پرت کنن پایین.ای واای... جواب بابا ننشو کی میداد...!جدی جدی برنده شدن.کلمه ی جدی جدی من رو یاد فیلم پسر کابلی میندازه.آخرین سکانسش که جیم کری میگه: ...هاا زدی زدی رفیقی؟!
  • خیلی جیم کری قشنگ بازی میکنه.من عاااااااشق بازیشم.اگه ندیدید این فیلمو،دیگه تابستونه.با خیااال راحت بشینید و لذت ببرید.تلوزیون بعد از یورو دیگه تعطیل شد.بجز تعداد انگشت شمار از فیلماش،باید انداختش آشغالی.
  • بینندگان جان دستهایتان را میفشارم و به امید روزی دیگر که زلفهایمان را بهم گره بزنیم شما را به خداوند منان میسپارم...
  • بالاخره ما نیز به میهن بازگشتیم و با کوله باری از خاطره با هم تیمیهایمان.هی هی کجایی روزگار خوش بیدردی هی ناگهان چه زود دیر میشود هاااا
  • ماه رمضان نزدیکه.این ماه میخوام از یه دوست که دختر خالم میشه در مورد سفرش به مکه مطلب بزارم.سفرش واسه ما هم خیل روحانی بود.
  • پارسال بهترین ماه رمضونم بود.تمام لحظه هاش.نفس که میکشیدم عشق میکردم.نمیخواستم تموم شه.چون میدونستم برگشتن به این لحظه ها سخته.اصلا فکر کنم دیوونه شده بودم.همه جا خدا بود.همه جا.چی میشه امسال هم عاشقانه باشه.چی میشد هیچ وقت از بغل خدا جدا نیمشدم.چی میشد همش نیگاش میکردم و هیچ وقت سیر نمیشدم.چی میشد تو دنیای خودمون بودم.چی میشد مث بچه ای که تازه بدنیا اومده ساکت بودم و فقط گوش میدادمو هر چی میگفت انجام میدادم.اگه میگفت نرو پاهامو میشکستم تا باشم، اگه میگفت نخور نمیخوردم.میگفت نگاه نکن کور میشدم ، میگفت ساکت شو لال مییشدم، میگفت بمیر میمردم...اما من هنوز نیستم اونی که میخوام.نمیدوم چقدر تونستم تغییر کنم.اینقدر صداش میکنم تا برم تو خط آدم شدن.تا دیگه غصه نخورم که ای وایی بازم روزای تکراریه دنیایی...من میخوام باتو باشم.بی تو هیچ لذتی نداره برام...
  • منتظر آهنگایی که میخواهم بذارم باشید.آهنگایی واسه کسایی که هر آهنگی رو گوش نمیدن.کسایی که آهنگای تک گوش میدن.با سطح پایین کاری ندارن.شاید تا به حال اسم این نوازنده ها یا خواننده هارو نشنیده باشید: برایان آدامز   گری مور   جو ساتریانی  مارک آنتونی.اگه تونستم حتما در میارم
  • فرناز جان فرناز فرناز فرناز  توجه کن!
  • میخوام چند توصیه ی تکنیکی برات بگم تا آویزه ی اون گوشات شه.ببین فرناز جون تو مسابقه اصلا نباید ریسک کنی .حتی اگه حریفت ضعیف باشه.حواست هست دیگه؟!الکی ازین ضربه های اسپین نزن.جز اینکه اطمینان داشته باشی که دقیقه.مسابقه ی نمایشی نیست که افه بیایم(منظورم به هممون بود).میدونم که ضربه هات کاریه،چون حتی من هم به مشکل بر میخورم با این ضربه هات(یه جوری میگم انکاری کی هستم.درسته که فدرر عمومه اما ما کوچیک سید هم هستیم).یادت باشه  توکل(اول و آخر نداره همیشه) اول تمرکز بعد دقت بعد کنترل.این آخریه خیلی مهمه فری جون...مفهومیدی؟

?zahra | در 1387/2/10 ساعت 11:25 | پیوند | [ 8 ] نظر | ارسال نظر